تبليغاتX
نوسازی
صفحه نخست | آرشيو سايت | تماس با ما | طراح قالب
:: كوچي ها دیگران کوچ میدهند

كوچي ها دیگران کوچ میدهند

هر ساله زمانیکه برف ها ی کوه های بابا در حال ذوب شدن می باشد، ترس از ورود  کوچی ها همه جا را فرا می گیرد. مناطق مرکزی یکی از جا هایی است که کوچی ها فصل هایی از سال را برای زندگی انتخاب می کنند. این ورود همیشه با نوعی فشار، فضای رعب  و وحشت، و دربرخی موارد در گیری های فزیکی را نیز به همراه داشته است با نگاهی به پیشینه تاریخی حضو رکوچی ها در می یابیم که پس از سرکوبی مرد م مناطق مرکزی توسط امیر عبدالرحمن ، و دستور جایگزینی و تصرف زمین ها وخانه های مسکونی، کوچی ها بیش ازدیگران در اینکار سبقت گرفتند. مردم آن زمان که از یک سرکوب سیاسی وسیستماتیک سر خورده و مایوس شده بودند توان هیچ نوع دفاع ا زملکیت، وجایداد های خویش را نداشتند. در این شرایط کوچی ها از فرصت استفاده کرده وبدون ترس وهراس به آنچه که می خواستند عمل می کردند. شدت بر خورد کوچی ها درزمان نادر خان افزایش یافت بطوریکه آنان درسایه حکومت وی خودرا در برخورد با مردم وصاحبان زمین های زراعتی خود مختار احساس می کردند. برای نمونه درنواحی مزار شریف  سیاست وطرح نواقل به منظور اسکان سازمان یافته  برخی از قبایل اجراشد. گل محمد مومند یکی از کسانی است که دراجرای این طرح نقش داشته وباتطبیق این سیاست عملا درغضب وتاراج ملکیت های مردم سهم گرفتند.

با توجه به معضل دیرینه میان کوچی ها وساکنان بیشتر مناطق به پیشنه این برخورد ها اشاره می کنیم:

1- کوچی ها در برخورد با مردم وساکنان مناطق مختلف کمتر به حقوق آنان توجه می کردند.  مردم همواره در برابر کوچی های مسلح خود را فاقد هر نوع دفاع احساس می کردند.

کوچی ها با استفاده از این  فضا به هر اقدامی برای تسلط بیشتر و درنهایت راندن وکوچ های اجباری ساکنان بومی متوسل می گردیدند، ایجاد ترس ورعب  یکی از شگرد هایی بود که از سوی آنان اعمال می گردید این ترس چنان در دل مردم خانه کرده بود بطوریکه مادران در قریه برای آرام کردن بچه های خردشان می گفتند: "آرام باشید که کوچی آمد" تاثیر روحی و روانی از رفتار های خشونت برجان آدمیان مناطق مرکزی چنان بود که کسی جرات وتوان ایستادگی ویا حق اعتراض در برابر رفتار های غیر قانونی آنان را د رخود نمی دیدند. در بیشتر موارد زمانیکه جنجال های میان کوچی ها ومردم محل بالا گرفته وبه حکومت می رسید متاسفانه یا اصلا به این قضیه رسید گی نمی شد  ویا هم به نوعی اغماض نسبت به رفتاری های خود سرانه آنان صورت می گرفت

 

 

2- بیشتر کوچی ها ادعا دارند که از مناطق یاد شده بعنوان " میل" ویا علفچراستفاده می کنند این ادعا درحالی صورت می گیرد که تاکنون کدام سندی مبنی بر قانونی بودن این ملکیت ها ارایه نشده است. متاسفانه کوچی ها زمانیکه به مناطق مسکونی وارد می شوند عمدتا در جاهای سکونت می کنند که بعنوان ملک شخصی وحریم خصوصی به شمار می رود.سرازیر شدن رمه ها وشتران به زمین های زراعتی وکشت زارها در تناقض با حقوق بشر واصل عدم تعدی به ملکیت های شخصی می باشد.  در گذشته بخاطر کمی جمعیت زمنیه هایی برای چراگاه وحضور کوچی ها در برخی مناطق فراهم بود. ولی از آنجایی که روز بروز بر تعداد جمعیت مناطق افزوده می گردد نه تنها برای کوچی ها جای پای نمانده بلکه خود مردم نیز از لحاظ  محیطی  در مضیقه  قرار دارند. هم اکنون تراکم جمعیت به حدی رسیده است که تعدادی زیادی مردم از روی ناچاری به شهر ها پناه می آورند.

در بیشتر جاهایی که کوچی ها می روند هم اکنون هیچ زمینه وجایی وجود ندارد واز همین لحاظ است که همواره این حضور با اصطکاک جدی همراه  می باشد. طی این مدت علرغم اینکه همیشه ورود کوچی ها با جدال ومنازعه همراه بوده است، حکومت های گذشته هیچ گاه سعی نکردند تا به این معضل خاتمه بخشند بلکه با استفاده از مواقع وشرایط در مراحلی به تشدید این منازعه کمک کرده است.

3- درزمان جهاد علیه شوروی مردم بیشتر مناطق به سلاح خفیف وثقیل دست یافتند. دراین میان مناطق مرکزی نیز بخاطر وجود پایگاهای احزاب جهادی موفق به ایجاد پایگاهای نظامی وگروپ مسلح گردیدند. دراین فرصت مردم سعی کردند تا با استفاده از قدرت نظامی مانع ورود کوچی ها شوند و درموارد اندکی که کوچی ها موفق   به آمدن شدند با مشکلات وبا جگیری های زیادی رو برو گردیدند  بطوریکه از روی  ناچاری به ترک منطقه پرداختند. هنوز چند سال نگذشته بود که کوچی ها درپناه طالبان به شکل بی سابقه ا ی وارد شدند. مردان وزنان کوچی با استفاده از سلاح طالبان به کشت زار های مردم هجوم آورده  وزحمات چندین ماهه مردم را در برابر چشمان صاحبان آن در زیر پای شتران و رمه ها با  خاک یکسان می کردند دهقانان غریب که تنها امید به ثمر نشستن  للمی وگندم شان بعنوان آذوقه سال داشتند نظاره گر نابودی آن توسط کوچی ها بودند .

در دوره امارت اسلامی کوچی ها هم نقش مامورین امارت اسلامی را ایفا می کردند وهم به شغل اصلی شان می پرداختند. برخی از قبایل  کوچی در آخرین سالهای امارت اسلامی در ولسوالی های مختلف درانتخاب  خانه های مسکونی واقامه دایم برآمده بودند. اگر امارت اسلامی چند سالی را دوام می آورد. شاهد یک نوع کوچ اجباری وسیستماتیک در عصر وقرن حاضر می بودیم. دراین دوره علاوه بر اینکه زمین های زراعتی مردم مورد تاراج قرار گرفته بود بیشتر خانه ها بطور اجبار وظیفه داشتند تا برای کوچی ها نان  تهیه و پخت نمایند.

4- کوچی ها پس از طالبان: پس از سقوط طالبان کوچی ها نیز همراه با فرماندهان  ارشد آنان منطقه را ترک گفته . وبرای چند سالی یا به مناطق نیا مدند واگر در جاهایی دیده شدند از روش های گذشته خود استفاده نمی کردند. طی دوسال اخیر بازهم شاهد ورود کوچی ها دربرخی از مناطق می باشیم که این حضور همراه با خشونت و در گیری بوده است. سال گذشته در ولسوالی ناهور وامسال در منطقه حصه دوم بهسود میان ساکنان محل وکوچی ها در گیری هایی بوقوع پیوست. علرغم گفته های مقامات مبنی بر اجرای پروسه های دایاک و دی دی آر متاسفانه هنوز هم کوچی ها مسلح اند و با استفاده از آن به رفتار های خشونت آمیز متوسل می شوند.

طی این مدت حکومت صرفا به تشکیل کمیسیون واعزام هیات به مناطق اکتفا کرده است. بدون  تردید با توجه به ریشه های عمیق وتاریخی این اختلافات، کمیسیون سازی، واعزام هیات های فاقد صلاحیت هرگز نمی تواند به این معضل خاتمه بخشد. بی توجهی حکومت درحل عادلانه این معضل سبب می شود تا مردم با این ذهنیت که مقامات علاقمند به حل مساله نمی باشد  قضاوت نمایند. به نظر می رسد که  تنظیم رابطه کوچی ها با مردم بر اساسی قانون اساسی ، رعایت حقوق بشر وارزشهای مدنی می تواند د رحل آن کمک نماید. گذشته از آن سعی شود تا با اسکان تدریجی کوچی ها بصورت داو طلبانه وایجاد فرصت های دیگر شغلی در داز مدت به جنجال های ناشی از ورود  کوچی ها خاتمه بخشند. با توجه به اینکه در جامعه آسیب پذیر افغانستان هر حرکت رنگ قومی بخود می گیرد ایجاب می کند تا از این نوع بر خورد ها جلو گیری شود، درغیر آن نقطه ی نا آرام دیگر نیز با رنگ وبوی مذهبی  وزبانی با دامنه وسیع آن شکل خواهد گرفت.

 

 

ارسال شده بوسيله شاه حسین مرتضوی در مورخه :یکشنبه 1386/03/27
( | نوع مطلب : | لينک ثابت | )
:: ما به عقب بر می گردیم؟

 

ما به عقب بر می گردیم؟

این سوال ذهن بیشتر هموطنان رابه خود  مشغول کرده است که آیا افغانستان گامهایی را به جلو می گذارد ویابه وضعیت دهه ی هفتاد بر می گردد؟ در پاسخ به این پرسش تحلیل زیر ارایه می گردد.

1- هم اکنون نشانه های زیادی میان اوضاع فعلی ووضعیت دهه هفتاد به چشم می خورد، از نظر داخلی هنوز مردم رهبران قبیله را بعنوان ناجیان خود می پندارند. اتکا به قوم ورهبران قبیله از آنجا ناشی می گردد که بیشتر اقوام طی سالهای گذشته از حضور درحکومت محروم بوده اند ویا به نحوی نقش سمبولیک داشته اند. انزوای سیاسی، ومحرومیت اجتماعی سبب شد تا یک نوع همبستگی اتنیکی میان اقوام مختلف بوجود آید وچهره های برجسته قومی به عنوان منادیان عدالت وبرابری از جایگاه برازنده وقوی درمیان طرفداران خود برخودار باشند جنگ های دهه هفتاد درکابل ودیگر ولایات عملا افغانستان را به مناطق جداگانه و تا آستانه تجزیه سوق داده بود. مزار شریف ،بامیان ، جلال آباد، قندهار وکابل هریک به مرکز فرماندهی واقتداراقوام بدل شده بود، چاپ بانک نوت، تذکره، صدور پاسپورت، وارتباطات بیرونی  درهر منطقه با شکل خاص انجام می گرفت

2- صف بندی های داخلی درگذشته نیز بر محور های مختلف صورت می گرفت، ایتلاف های پیاپی وگسست زود هنگام به یک فرهنگ بدل شده بود، این ایتلاف ها بر محورهای سمتی، قومی، لسانی شکل می گرفت و هرروز جبهه جدید نظامی را ایجاد می کرد. بیشتر رهبران بدون انگیزه های مشخص درطول هفته چندبار موقف جدید اتخاذ کرده ودوباره تغییر موضع می دادند.  پیوستن فرماندهان از این حزب به آن حزب وشکل گیری وشکست ایتلاف ها گواه براین ادعا می باشد. این بازی تا زمانی ادامه یافت که طالبان به دروازه های کابل رسیدند وسرانجام بر 90 فیصد خاک افغانستان تسلط یافتند.

3- کشورهای خارجی نیز در دهه هفتاد هریک از پایگاه سیاسی – نظامی  برخوردار بودند. ایجاد حاکمیت محلی بستری مناسبی را برای ورود طیاره های مملو از سلاح وتجهیزات نظامی برای کشورهای همسایه فراهم کرده بود. دردهه هفتاد ایران، روسیه، هند، تاجکستان، ازبکستان، پاکستان، وفراتر ازآن  برخی  ممالک  اسلامی مانند عربستان سعودی وترکیه  ا زبازیگران اصلی صحنه سیاسی به شمار می رفتند.

دراین مدت کشورهای یادشده هریک ، از جناح خاص، وگروپ های معین سیاسی حمایت کرده ودرراستای پیروزی آن تلاش ورزیدند، مداخلات همسایگان به مرحله ای رسیده بود که درمذاکرات بین المللی هرکشور از حزب، قبیله وفرد معین نمایندگی کرده وبرای نفع آن کمپاین می کردند. برای نمونه درحالیکه ایران، روسیه، وهند درتلاش بودند تا کرسی سازمان ملل به آقای ربانی با قی بماند، اما پاکستان با تلاش های سیاسی سعی می کرد تا طالبان را بعنوان نماینده رسمی افغانستان مطرح نماید.

با توجه به نمونه های یادشده از وضعیت دردهه هفتاد، حال با نگاه به فضای موجود به شباهت های میان این دوفضا اشاره می شود:

از نظر داخلی هنوز اقوام مختلف رهبران قبیله ی شانرا بعنوان ناجی و مرجع مطمین خود دردفاع از حقوق وخواسته های سیاسی شان می دانند، حوادث جوزجان ودرگیری میان جرات ولوی څارنوال وواکنش هایی را که درمناطق مختلف درپی داشت نشان ا زشباهت های زیاد میان وضعیت فعلی ودهه هفتاد دارد.

مردم جوزجان هم اکنون با حمل تصاویر جنرال دوستم خواسته های اساسی خود را زیر نام او مطرح می کنند ومردم پنجشیر نیز دربرابر امر بازداشت جنرال جرات فورا واکنش نشان داده بطوریکه از ورود پولیس به آن ولایت جلوگیری نموده ودست به مظاهره زدند، از نظر صف بندی های سیاسی وشکل گیری بر محور های قومی ، لسانی وسمتی نیز اوضاع دو زمان از شباهت های زیادی برخوردار می باشد. هم اکنون جبهه ملی با تمام توان درصدد است تا با اعمال فشار علیه حکومت به امتیاز های سیاسی دست یابد، درمقابل حکومت آقای کرزی نتوانسته است اعتماد اقوام مختلف را نسبت به خود جلب نماید وبا موضوع گیری هایی که انجام می دهد،

این زمینه را برای رهبران سیاسی فراهم ساخته تا هریک دربسترهای قومی خود فرورفته ویکبار دیگر به سنگر های سنتی خویش پناه آورند، مردم نیز با استفاده از تحریک وتهییج احساسات قومی به حمایت سران قبیله شان برآمده و درلحظات سخت ودشوار پناهگاهی امنی برای آنان به شمار می رود. تلاش ناکام چهار روزه پولیس برای بازداشت جنرال جرات نشان از این وضعیت می باشد.

بدون شک اگر آقای کرزی بعنوان رییس جمهور برگزیده مردم نتواند اعتماد مردم واقوام مختلف را ازآن خود نماید اوضاع از این هم شکننده تر خواهد شد.

مردم کشور ما با تجربه تلخ از دهه هفتاد، اکنون این انتطار را دارند که درپرتو یک نظام قانونمند همه شهروندان از امتیاز شهروندی وحقوق اجتماعی برخوردار باشند و به آرزوی دیرینه شان که عبارت از صلح، امنیت، عدالت اجتماعی، رفاه وآبادانی می باشد دست یابند.
ارسال شده بوسيله شاه حسین مرتضوی در مورخه :شنبه 1386/03/26
( | نوع مطلب : | لينک ثابت | )
:: اداره امور، دیواری میان مردم وحکومت

اداره امور، دیواری میان مردم وحکومت

یکی از ویژگیهای نظام مردمی و دموکراتیک این است که حکومت خودرا دربرابر مردم مسوول احساس نموده واین حق برای همه شهروندان داده می شود تا درفضای باز ودموکراتیک مسوولان حکومتی را مورد سوال وباز خواست قرار بدهند.

دراین نوع رژیم ها مردم فرصت می یابند تا در پرتو قانون به ابراز نظر، وعقایید خویش  بپردازند. مردم کشورما طی دهه های گذشته شاهد رژیم های گوناگون  شاهانه، توتا لیتر وامارت اسلامی بودند که به مردم بعنوان شهروندان کمتر مجال وفرصت برای ابراز نظرداده اند. پس از توافق بن وتصویب قانون اساسی این فرصت فراهم شد تا مردم از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن برخوردار شوند. تضمین حقوق همه شهروندان درقانون اساسی یکی از دست آورد های خوب به شمار می رود اما اجرای آن توسط حاکمان درعمل وبرخورداری یکسان شهروندان از حقوق ومزایای اجتماعی بعنوان یک دغدغه ونگرانی مطرح شده است. آنچه که برنگرانی های امروز شهروند افغان افزوده است نگرش وعملکرد برخی از مسوولان عالی رتبه حکومتی است یکی از نهاد هایی که می تواند بعنوان یک واسطه وپل ارتباطی میان مردم وحکومت نقش ایفا نماید  اداره امور می باشد. این اداره وظیفه داردکه زمینه ای برای انتقال عرایض، دید گاه،  ملاقات ودیدارهای مردمی فراهم نماید تا همگان با استفاده از این فرصت بتوانند ناگفته های خودرا نزد عالیترین مقام کشور مطرح نمایند . متاسفانه اداره امور دراین نقش نتوانسته انجام  وظیفه نماید بلکه با عملکرد سلیقه ای، گزینشی، وهدفمند مانع دسترسی مردم به مراجع اصلی می گردد.

با توجه به این مشکل چند نکته  یاد آوری میشود:

1- یکی از سوال های  اساسی این است که چرا علرغم شخصیت های توانمند، با تجربه، ومتعهد، صرفا یک نفر می تواند همزمان درچند سمت مهم دولتی ایفای وظیفه کند؟ با آنکه اداره امور یک بخش مهم کاری به شمار می رود، ایجاب می کند. مسوولان آن درتمام وقت به این مسوولیت توجه کرده تا اداره امور را بخوبی به پیش ببرند، اما رییس فعلی اداره امور با اشتهای فراوانی که درکسب قدرت دارد به این سمت اکتفا نکرده وهمزمان درچندین سمت دیگر مانند وزیر دولت درامور پارلمان ورییس دارالانشای جرگه امن منطقوی انجام وظیفه می نماید. حضور یک فرد درچند سمت مهم ریشه درتاریخ حاکمانی  دارد که همزمان درنقش چند وزیر ایفای وظیفه کرده ویاهم  ناشی از فقدان بی اعتمادی رییس حکومت نسبت به دیگر افراد این وطن می باشد. براین اساس می توان گفت که حضور رییس اداره امور همزمان درچند نقش دیگر ریشه درمسایل طرح شده دارد.

2- به گفته ی برخی از آگاهان حضور رییس اداره امور همزمان درچند پست مهم نشان از حرکت هدفمند وی درراستای اهداف سیاسی می باشد. با توجه به سابقه حزبی آقای وردک این نگرانی خلق شده است که وی درهمدستی بادیگر همفکران خود دریک حرکت خزنده وآرام عملا کنترول بخش های عمده کشور را دراختیار گیرد. با درنظر داشت این نگرانی ها حال این پرسش مطرح می شود که رییس جمهورکرزی تا چه میزانی از این تحرکات آرام آگاهی دارد. وآیا می دانند که خلق های این سرزمین ماه ها وسالها عرایض، ودرخواست ملاقات شان درسایه گزینیش آقای وردک می ماند تا سرانجام این شهروندان بخت برگشته پس از صرف سفر خرج شان درهوتل های کابل دوباره با نا امید های تمام به مناطق شان برگردند. آقای وردک هم اکنون در اداره امورسعی می کند زمینه ملاقات را برای گروه  وافرادی فراهم نماید که ازفلتر نگاه او گذشته  وبه نحوی با سیاست های شان همسویی داشته باشد. این نوع برخورد در دروازه های ریاست جمهوری سبب می گردد تا مردم دیوار بزرگی میان خود ورییس جمهور احساس نمایند که توسط برخی حلقات ایجاد شده است.

3- آقای فاروق وردک علاوه براینکه میان مردم وحکومت دیوار آهنینی را ایجاد کرده است با استفاده ازصلاحیت ونفوذ سیاسی شان پارلمان کشور را به جناح ها وصف بندی های گوناگون بدل کرده است. هم اکنون تعدادی از وکلا با تاثیر پذیری از اندیشه های آقای وردک، به مجری برنامه ها وسیاستهای وی تبدیل شده اند. اظهارات برخی از وکلای جوان در مورد استیضاح وزیر خارجه نشان از این فعالیت دارد . با آنکه آقای کرزی شخصا درمورد استیضاح وزیر خارجه جانب وی را گرفته وبه حمایت از آن پرداخت اما برخی از آگاهان سیاسی می گویند که: فاروق وردک قبل از جریان رای گیری  به تعداد وکلا گفته بود که نظر رییس جمهور نیز در برکناری اسپنتا می باشد. این نوع برخورد ها از جانب کسی که درنقش مسوول اداره امور انجام وظیفه می کند نشانگر عدم تعهد وپایبندی شان به مسوولیت های سپرده شده می باشد.

با توجه به نکاتی  که ذکر شد ایجاب می کند که دراداره امور فردی قرار گیرد که بتواند بعنوان یک چهره متعهد،ملی وواسطه مناسب میان مردم وحکومت انجام وظیفه کند. بدون شک اگر دیوارهای ضخیمی که هم اکنون میان مردم وحکومت بوجود آمده برطرف نگردد  فاصله های عمیق پدید می آید  که به آسانی قابل جبران نخواهد بود. پس چه بهتر است که هر چه زود تر این فاصله ها برداشته شود تا مردم از گوشه وکنار کشور بتوانند بدون کدام گزینش وعبوراز فلترایجاد شده فاروق وردک  به رییس جمهور شان دسترسی داشته باشند.

ارسال شده بوسيله شاه حسین مرتضوی در مورخه :یکشنبه 1386/03/20
( | نوع مطلب : | لينک ثابت | )
:: دعوا برسرلحاف ملا است!

 

دعوا برسرلحاف ملا است!

کشمکش بر سر جایگاه وزیر خارجه سبب شد، تا وکلای پارلمان از رخصتی سالانه خود صرف نظر نمایند . روز یکشنبه محمد یونس قانونی رییس ولسی جرگه دریک نشست خبری گفت: "پارلمان تا حل نشدن مساله برکناری سپنتا، به جلسه های خود ادامه خواهد داد."

پیشنهاد تعویق رخصتی با رای نمایندگان به تصویب رسید. این پیشنهاد 135 رای موافق را به همراه داشت. این طرح درحالی به تصویب رسیده است که تعداد دیگر وکلا تصویب این پیشنهاد را خلاف قوانین و وظایف داخلی دانسته واظهار می دارند که: این حکم تنها به هیات اداری ولسی جرگه مربوط می شود. براساس ماده یکصد و هفتم قانون اساسی، مدت کار هر دو اجلاس شورا، درهرسال نه ماه می باشد. ودرصورت ایجاب، شورا می تواند این مدت را تمدید کند. درمورد کار شورا در ایام تعطیل آمده است که : " درایام تعطیل به امر رییس جمهور دایر شده می تواند." با این همه آقای قانونی موضوع وزیر خارجه را یک مساله ی حیاتی خوانده واز همین جهت بر ادامه کار شورا تا برکناری اسپنتا تاکید کرده است. این پیشنهاد زمانی مطرح می شود که همگان منتظر حکم ستره محکمه می باشند. جنجال بر سرآقای اسپنتا درحالی ادامه دارد که ازیک سو وی به عنوان وزیر خارجه افغانستان از سوی رییس جمهور کرزی به مسافرت ها و دید و بازدیدهایشان ادامه داده واز سوی دیگر ولسی جرگه طی نامه ای به تمام سفارتخانه ها ابلاغ کرده است که آقای اسپنتا به عنوان وزیر خارجه حق هیچ نوع  عقد قرارداد را از جانب افغانستان ندارد. با توجه به این کشمکش ها چند نکته را یاد آوری می کنیم:

1- دلیل استیضاح داکتر اسپنتا کوتاهی درمورد مهاجرین ذکر شد، اما برخی براین باوراند که درپس این حرکت یک هدف کاملا سیاسی قرار داشت. جدا ازاینکه آقای اسپنتا عوامل بیرونی را در کنارشان یاد آورشد، برخی موضع گیری های وزیر خارجه بخصوص درمورد جبهه ملی را نیز نمی توان نادیده گرفت، با آنکه هم اکنون بحث های فراوانی درمورد مسایل امنیت، انرژی، تحصیلات، معارف، ترانسپورت و... مطرح می باشد. ولی براساس برخی علایق و ارتباطاتی که وجود دارد کمتر روی آن توجه می شود. بی تفاوتی وکلا روی موضوعاتی مهم که امروز به عنوان یک چالش ازآن نام برده می شود، این پرسش را مطرح کرده است که معیار در اولویت های کاری برای وکلا چه می باشد؟ حیاتی خواندن مساله آقای اسپنتا از سوی رییس ولسی جرگه درحالی مطرح می شود که مسایل مهم تری چون بیکاری، فساد اداری، خویش خوری، ناامنی و مداخلات مداوم همسایگان هنوز بدون کدام راهکار درست حل ناشده باقی مانده و هر روز برنگرانی های موجود افزایش می بخشد. با این وضع انتظار می رفت که وکلای مردم درمسایل مهم دیگری نیز همین قدر جدیت از خود به خرج داده وآن را به عنوان یک موضوع حیاتی در دستور کاری خود قرار می داند. برخی از کارشناسان می گویند تصمیم آخر ولسی جرگه بر ادامه ی کار در وقت رخصتی بیش از آنکه یک گام در راستای اجرای مسوولیت های کاری شان باشد بیشتر یک جنگ و زورآزمایی بر سر حیثیت سیاسی شان با حکومت آقای کرزی می باشد. بدون شک موضوع آقای اسپنتا هم اکنون برای هر دو طرف به یک مساله حیثیتی بدل شده است،  وازهمین جهت است که هیچ یک حاضر به کوتاه آمدن در برابر خواسته های همدیگر نمی باشند. با این وضع معلوم نیست که درسایه ی این فضا سرنوشت مردم و آینده ی کشور چگونه خواهد شد؟ این تصمیم ولسی جرگه درحالی اتخاذ می گردد که هم اکنون حکومت آقای کرزی ازسوی مشاوران و برخی از هم پیمانان دیروزی شان تحت فشار بزرگ  سیاسی قرار دارد. تشکیل جبهه ملی که درآن چهره های مطرح  سیاسی از اقوام واحزاب گوناگون سهم دارند، به عنوان یک زنگ خطر برای رییس جمهور کرزی، تلقی شده به طوریکه دراولین اظهار نظر با واکنش تندی موضع خود را اعلام کرد.

تنش ها میان ولسی جرگه و حکومت درحالی صورت می گیرد که  تنش میان جنرال دوستم وجمعه خان همدرد، والی جوزجان به مرحله ی خطرناکی رسیده است. اولتیماتوم جنبش ملی اسلامی به حکومت کرزی مبنی بر پایان دادن ماموریت جمعه خان همدرد، چلنج دادن به حکومت به شمار می رود.

درحالیکه تنش ها درشبرغان ادامه دارد، مارشال فهیم یکی از فرماندهان سابق جهادی ومشاور امنیتی درمصاحبه با رویترز گفته است: کرزی یکجانبه نگر، ضعیف و وابسته به بیگانگان است. فهیم دربخش دیگری از این مصاحبه گفته است:" مشکل اساسی آقای کرزی در امور دولتداری این است که وی توانایی لازم برای مدیریت شرایط بحرانی حاضر، درکشور را ندارد."

این اظهارات درادامه ی گفته های ربانی در مصاحبه با پیام مجاهد مبنی برعدم پایگاه مردمی آقای کرزی، نشان از یک نوع فشار هدفمند سیاسی علیه حکومت آقای کرزی می باشد. حکومت آقای کرزی هم اکنون از یک سو در رویارویی با طالبان، القاعده وتحرکات مرزی همسایگان قرار دارد و از سوی دیگر باید در صحنه های داخلی با رقبای سیاسی شان به نبرد ا دامه دهد.

باآنکه عامل عمده دراستیضاح وزیر خارجه عدم رسیدگی و توجه به مشکلات مهاجرین مطرح شد، اما پس از رای عدم اعتماد به داکتر اسپنتا هیچ گونه طرح مشخص و جامع برای حل این مشکل مطرح نگردید. با گذشت چند هفته از این موضوع هنوز معلوم نیست که سرنوشت مهاجران فاقد مدرک به کجا انجامید؟ گذشته از آن هیچ راه حلی که بتواند در درون کشور به عودت کننده گان کمک و تسهیلات لازم را ارایه نماید، مطرح وعملی نشده است. برخی  می گویند که ظاهرا مشکل  مهاجرین، با برکناری وزیر خارجه حل شده است؛ زیرا پس ازآن  حرکت، هیچ نوع صحبتی در ولسی جرگه روی آن صورت نگرفت.

با توجه به موضوع گیری ها، صف بندی ها و ایتلاف های زود گذر و موقتی، درمیابیم که دعوا بر سرلحاف ملا است و دیگر هیچ خبری نمی باشد.

ارسال شده بوسيله شاه حسین مرتضوی در مورخه :چهارشنبه 1386/03/16
( | نوع مطلب : | لينک ثابت | )
:: جرگه امن در نبود زنان،

جرگه امن در نبود زنان،

اولین پیروزی برای طالبان

 

بیش از چند ماه است که تلاش ها برای برگزاری جرگه امن با حضور مقامات افغان و پاکستانی ادامه دارد. این جرگه هم اکنون امیدواری هایی را برای مردمان دو کشور خلق نموده تا در پرتو تصامیم آن بر تنش های موجود خاتمه داده شود. تصمیم برای یک نشست منطقه ای زمانی گرفته شد که آقای کرزی و مشرف طی سفری به امریکا، در حضور جورج بوش به این موافقه دست یافتند. دولت افغانستان از همان آغاز با علاقمندی تمام در صدد تدارک و آمادگی برای برگزاری این جرگه بر آمد، اما در مقابل طرف پاکستانی با طفره روی و وضع شرایط گوناگون در رابطه به ساختار و ترکیب اعضا برای مدت های طولانی از صحبت روی این موضوع امتناع می ورزیدند. سرانجام دولت پاکستان هیاتی را به این منظور تشکیل داد و کارهای عملی در جهت برگزاری این جرگه عملا با رفت و آمد های هیات های دو طرف شروع گردید. این تلاش ها در حالی جریان دارد که اوضاع سیاسی میان دو کشور با فراز و فرودهای فراوانی هنوز در وضعیت مبهم قرار دارد. در فضای همراه با تنش سفر هیات افغانی به پاکستان صورت گرفت که به گفته ی پیر سید احمد گیلانی از دستاورد خوبی برخوردار بوده است. آقای گیلانی پس از بازگشت از پاکستان گفته است: "با دستان پر، از پاکستان برگشته و قناعت جانب پاکستان را در مورد ترکیب و آجندای نشست بعدی که در کابل دایر می گردد حاصل نموده اند."

این خوشبینی ها در حالی ابراز می شود که جانب پاکستان به طور مشخص دو پیشنهاد جانب افغانستان را رد کرده است. یکی از پیشنهادهای مطرح حضور جامعه جهانی در این نشست می باشد. پاکستان با نگرانی از این که با حضور جامعه جهانی و فقدان یک نظارت درست به خیلی از خواسته های سیاسی شان دست می یابد. دولت پاکستان در حالی با این حضور مخالفت می کند که برگزاری جرگه به عنوان یک راهکار در امریکا و با حضور رییس جمهور آن کشور مطرح گردید.

با توجه به معضل موجود میان دو کشور و بحث های جدی و مهمی که احتمالا در مورد پایان دادن به این مشکل مطرح خواهد شد. حضور ناظرانی از جامعه جهانی در این جرگه کمک خواهد کرد.

یکی از طرح های دیگری که از سوی پاکستان رد گردیده است، حضور زنان در این جرگه می باشد. این نوع موضع گیری در قبال حضور زنان ریشه در اندیشه و تفکر طالبان دارد. این سیاست نشان می دهد که اندیشه های طالبان در تصمیم گیری های زمامداران پاکستان موثر و عملی می باشد. پذیرش و موافقت هیات افغانی با این دیدگاه جای بسیار تعجب و سوال برانگیز می باشد. شاید بر اساس همین هم فکری ها و هم نظری هاست که آقای میکدنی برای اولین بار در بازگشت از پاکستان می گوید:" با دست پر برگشته ایم." حذف سیاسی زنان به عنوان یک هدف از زمان طالبان عملی شده و با ممانعت زنان از شرکت در جرگه امن بار دیگر بر این اندیشه صحه گذاشته و عینیت می بخشند. از آقای میکدنی که با این طرح موافقت کرده است، از این بیشتر نمی توان انتظار داشت. حضور طولانی و با سابقه ی وی در پاکستان و دوستی های دیرینه شان با شوکت عزیز صدر اعظم آن کشور سبب شده تا وی نیز از فضای حاکم در پاکستان متاثر باشد. حال با توجه به موافقه موجود در مورد عدم شرکت زنان در جرگه امن، این سوال مطرح می گردد که آیا آقای کرزی نیز این شرایط را خواهد پذیرفت؟

بدون شک یکی از دستاوردهایی که از آن به عنوان افتخار یاد و مطرح می شود، حضور و مشارکت زنان در عرصه های سیاسی و اجتماعی می باشد. حضور بیش از شصت زن در ولسی جرگه و حضور زنان در کابینه و نهادهای دیگر نشان از فضا و فصل جدید سیاسی در کشور می باشد. عدم حضور زنان در جرگه امن نشان می دهد که فضای شکل گرفته در این جرگه با اندیشه و تفکر طالبانی خواهد بود. پذیرش این موضوع از سوی حکومت افغانستان نشان از دوگانگی سیاسی شان در قبال زنان خواهد بود. متاسفانه هیات افغانی در نشست پاکستان وقتی عدم حضور زنان موافقه می کند نشان می دهد که هیچ نوع باورمندی به آنچه که در قانون اساسی و تعهدی که در قبال وضع زنان صورت گرفته وجود ندارد؟

برگذاری جرگه امن در نبود حضور زنان اولین پیروزی برای طالبان به شمار خواهد آمد. پذیرش این موضوع از سوی حکومت افغانستان نیز نشان از عدم صداقت و باورمندی به نقش زنان در عرصه های مختلف می باشد. بنابراین بهتر خواهد بود که از هم اکنون برحضور زنان در این جرگه تاکید شود تا فضای جرگه را از اندیشه های طالبانی عاری سازیم. در غیر آن این نوع برخورد نسبت به زنان به عنوان یک لکه سیاه در کارنامه آقای کرزی به شمار خواهد رفت. البته از یاد نبریم که پاکستان در گذشته با طرح شرکت صرفا پشتونها در این جرگه تاکید کرده بود وحال با این طرح جدید می خواهد اعتبار حکومت آقای کرزی را برای یک بار دیگر به چالش کشد.

 

 

ارسال شده بوسيله شاه حسین مرتضوی در مورخه :چهارشنبه 1386/03/16
( | نوع مطلب : | لينک ثابت | )
:: خشونت، خشونت می آفریند

خشونت، خشونت می آفریند

نگاهی به ناتوانی پولیس درمقابله با حوادث

تجربه ای چند رویداد مهم نشان داده است که پولیس افغانستان، علرغم صرف میلیون ها دالر، وحضور مستشاران خارجی برای تربیت وآموزش آنان، فاقد هرنوع توانمندی درمهار، کنترول آشوب ها ومظاهره ها می باشد. این درحالی است که پولیس بعنوان مسوول نظم عامه وپاسدار جان ومال مردم بعنوان  نبض اصلی تامین کننده است درکشور به شمار می رود. با نگاهی به شیوه ای برخورد پولیس دربرابر رخداد ها وحوادث که خلق می شود در می یابیم که پولیس بجای کمک به مهار این نوع حرکت ها خود درایجاد خشونت وتنش بیشتر سهم می گیرند، این ناتوانی ها درحالی نسبت داده می شود که ضعف های عمده دیگر از جمله دست داشتن مقامات وقوماندان های امنیه درقاچاق مواد مخدر، فساد اداری، وسواستفاده از موقعیت نظیر آنچه که قوماندان امنیه بغلان انجام داده بود وارد می باشد.

ازسوی پولیس کشور درولایت علاوه بر اینکه درتامین امنیت ناتوان است، با استفاده از روش قهر واجبار واقدام به اخاذی و دریافت وجوه از مردم عملا زمینه ای دوری مردم را با حکومت سبب گردیده است. با توجه به ناکامی های پولیس درکنترول ومهار برخی مظاهره وآشوب های سیاسی

اینک به چند نمونه ازموارد عینی آن اشاره می کنم.

1- چهار سال قبل دانشجویان دانشگاه کابل دراعتراض به وضعیت لیلیه ها دست به مظاهره زدند، با توجه به اینکه مطابق قانون، پولیس حق استفاده از سلاح گرم را دراین نوع مظاهره ها ندارد، متاسفانه درهمان آغاز این حرکت به خشونت انجامید . بطوریکه دراثر رگبار افراد پولیس تعدادی ازدانشجویان قربانی این رخداد گردیدند. واکنش های این کشتار نه تنها درسطح منطقه بلکه درتمام کشورها یک فضای بد بینی را نسبت به اداره اقای کرزی بوجود آورد.

2- حادثه عاشورای هرات وجنجال های که پس از برکناری اسماعیل خان ازمقام ولایت صورت گرفت، نشان داد که پولیس درآن منطقه فاقد توانایی اداره وکنترول بر اوضاع می باشد. با استفاده از همین ضعف ها بود که تعدادی از افراد فرصت طلب به سرک ها ریخته ودرنبود یک نیروی امنیتی دست به تاراج، وحیف ومیل اموال و دارایی ها مردمی زدند. درحادثه عاشورای هرات باآنکه شواهد وقراین حکایت ازاحتمال یک برخورد را می داد. اما مقامات امنیتی هیچ گونه تدابیر لازم را درمقابله با آن اتخاذ نکرده بودند. پیامد این حادثه ناگوار علاوه برخسارات هنگفت مالی سبب یک نوع نگرانی از احتمال جنگ های مذهبی وشبه آنچه درعراق وپاکستان صورت می گیرد شده بود.

این حادثه درحالی صورت گرفت که تعداد اولیه آشوب گران بسیار اندک بود وپولیس می توانست با استفاده از روش های خاص به آسانی این حرکت را درهمان آغاز مهار وکنترول نماید.

پس از این حادثه چند ماه قبل نیز تعدادی از صاحبان وسایط مسافر کشی دست به اعتراض زدند، گفته می شود که پولیس دراین حادثه نیز به خشونت متوسل شد که تعداد مجروحین را به همراه  داشت

3- پس از نشر خبری توهین به قران کریم درزندان  گوانتانامو، مردم دربیشتر ولایات دست به اعتراض زدند، اگر چه درمیان اعتراض کننده گان معمولا افراد مغرض وفرصت طلب جاه می گیرند، اما نوع حادثه درجلال آباد وغزنی قابل دقت وتامل بود. درجلال آباد مظاهره کنندگان درکمترین فرصت اوضاع را برهم زده  ودست به تاراج وبه آتش  کشیدن اموال وادارایهای عامه زدند پولیس دراین حادثه همانند رویداد های دیگر از صحنه دور شده بطوریکه افراد آشوب طلب  با آرامش تمام ازهیچ کاری دریغ نکردند.

4- یکی از موارد دیگر که کوتاهی وناتوانی پولیس بطور جدی درآن آشکار گردید، حادثه 8 جوزای 1385 می باشد. این حادثه که پس از یک رویداد ترافیکی درشمال کابل اتفاق افتاد به زودی تمام شهر رابه نا آرامی کشانیده بطوریکه نگرانی ازسقوط کابل دراذهان عامه خلق شده بود. وزیر داخله که دراین شرایط حساس باید درمحورفرماندهی حضور داشته باشد .پس از 45 دقیقه صرفا از طریق تلفن رد یابی می شود. افراد آشوب طلب با استفاده از خلا تصمیم گیری دیرهنگام مقامات امنیتی ، ازشمال تاغرب کابل را درمدت کوتاهی طی کرده وشهر را به صحنه ای ازوحشت، وتاراج بدل ساخته بودند. من درآن روز شاهد این رخداد بوده واز منطقه ده افغانان تانزدیک تلویزیون آریانا یک پولیس را مشاهده نکردم که دربرابر تعدادی اندکی از افراد غارتگر وفرصت طلب به مقابله بپردازند. متاسفانه دراین روز پولیس کشوربجای کمک درتامین امنیت، دربرخی موارد باتبدیل کردن لباس هایشان خود، درجمع آشوبگران پیوسته وبه چوروچپاول آغاز نمودند، حادثه ای 8 جوزا نشان داد که حکومت ازلحاظ توانایی تاچه میزان آسیب پذیر می باشد و مهم ترازآن ضعف های نیروهای پولیس نیز برهمگان آشکار گردید.

5-حادثه ششم جوزای جوزجان یکی  از نمونه های دیگر است که درآن ضعف وناتوانی پولیس بخوبی درمهار حوادث آشکار شده است. این حادثه که درآن 9 تن کشته و50 تن دیگر زخمی شده است به یک موضع مهم وتنش برانگیز بدل شده است. برخورد بی رحمانه محافظان والی درمقابله با مردم وبه رگبار بستن آنان نشان می دهد که پولیس افغانستان، جز فرهنگ شلیک نمودند به هیچ یک از ابزار های مهم دیگر درمقابله با شورش ها ومظاهرهای مردمی بلدیت ندارند. توسل به خشونت، وبرگبار بستن مردم یگانه راهکار دربرابر آشوب ها واعتراضات مردمی به یک فرهنگ درجامعه جنگ زده افغانستان بدل شده است.

اگر واقعا پولیس کشور طی این مدت روش های درست مقابله با شورش، آشوب، وبی نظمی ها را فرا می گرفتند واز تاکتیک های درست  درمهار وکنترول مظاهره استفاده می کردند هرگز ماشاهد این حوادث نمی بودیم . بدون شک یکی ازعوامل اصلی خشونت ها استفاده از خشونت دربرابر مردم است. چنانچه یکی  کارشناسان این بحث می گوید: "پرخاشگری، پرخاشگری به بار می آورد. اشخاص انتظار دارند که پرخاشگری راهی برای حل تمام مشکلات می باشد بدین ترتیب پرخاشگری بیشتر یک عادت رایج است هرچه آن را ابراز کنید، آن را بیشتر خواهید داشت"

با توجه به موارد یاد شده، ایجاب می کند که مسوولان حکومت نسبت به وساختار پولیس یک بازنگری نموده وبا استفاده از تجارب چند ساله شیوه های جدیدی از مبارزه با حوادث، آشوب وشورشهای احتمالی را آموزش دهند. بدون شک اگر پولیس همواره باشیوه قهر امیز بخواهد براوضاع مسلط گردد. نه تنها به  تامین امنیت کمک نمی کند بلکه با ایجاد روحیه  و واکنش پرخاشگری به ناامنی های بیشتر دامن می زنند. بنا براین ضرورت امروز جامعه ما پولیس مجهز، مسلکی، وآشنا با شیوه های نوینی از مقابله با رخداد ها می باشد . درغیر آن هر روز شاهد خلق  فاجعه های عظیم خواهیم بود که بعنوان یک لکه ای ننگ درکار نامه پولیس ثبت خواهد شد.

ارسال شده بوسيله شاه حسین مرتضوی در مورخه :یکشنبه 1386/03/13
( | نوع مطلب : | لينک ثابت | )
:: سر امیر به سلامت باد!

سر امیر به سلامت باد!                                                                          

گفته می شود زمانی که افغان ها به سمت ایران حمله کرده و در نزدیکی های امارت سلطان حسین از سلسله صفویه رسیده بودند، امیر رمال های دربار را در نزد خود فرا خوانده و اوضاع جبهات جنگی را جویا شد. رمال های حرفه ای مطابق میل امیر همواره می گفتند که: سر امیر به سلامت باد. از اجانب خبری نمی باشد. این بازی تا زمانی ادامه یافت که افغان ها  به شهر اصفهان رسیده و تاج و تخت امیر را سرنگون کردند. به نظر می رسد که این تجربه بار دیگر تکرار می شود. دلیل این امر را در وقایع و رخدادهایی که در گوشه و کنار کشور اتفاق می افتند می توان یافت. سه سال پیش زمانی که طالبان پس از یک شکست سنگین آمادگی برای سازماندهی مجدد می گرفتند، شماری ازاطرافیان آقای کرزی آن را یک حرکت کوچک و غیر قابل توجه تفسیر کردند و همواره از توانمندی دولت در برابر هر نوع شورش های احتمالی با جدیت تمام یاد می کردند. این وضع تا زمانی ادامه پیدا کرد که شماری از ولسوالی های هلمند یکی پس از دیگری سقوط نموده و خطر طالبان در دروازه های بزرگترین نهاد امنیتی کشور (وزارت داخله) احساس شد. با این همه برخی ازاطرافیان مطابق به میل و طبع رییس جمهور به تحلیل اوضاع پرداخته و همه چیز را عادی و آرام جلوه دادند. به نظر می رسد که همین نوع گزارش دهی، از اوضاع و رخدادها برای شخص اول مملکت و تاثیر در تصمیم گیری های وی سبب شده است تا اوضاع به سمت دیگر به پیش رود. اتکای آقای کرزی به گفته های والیان و نمایندگان سیاسی دولت در مناطق و اعتماد به گزارش های عمدتا غیر واقع بینانه ای دستیاران امنیتی از آن چه که رخ می دهد سبب گسترش و خلق بحران های عظیم و خطرناک می گردد. شاید حادثه ی هشت جوزا را هیچ یک از اراکین دولت فراموش نکرده باشد که بر اثر بی تدبیری مسوولان امنیتی، کابل را تا آستانه ی سقوط سوق دادند. حادثه ی محرم دو سال قبل در هرات و جدال های میان هواداران اسماعیل خان و حکومت نیز به عنوان یک حادثه عبرت آموز در تاریخ چند ساله ی حکومت آقای کرزی به شمار می رود.به رگباربستن محصلان در چهار سال پیش و کشتار مردم جوزجان نیز در تدوام بی کفایتی های گذشته به شمار می رود.

متاسفانه رییس دولت بدون توجه به عمق مشکلات بافت و ساختار مناطق، کسانی را به عنوان نماینده خود منصوب می کند که از کارآیی و مدیریت لازم برخوردار نمی باشند. این نوع افراد همیشه با این گفته های خود که: "سر امیر به سلامت باد!" رییس جمهور را در دنیایی از بی تفاوتی قرار داده و خود با اعمال سلیقه و برخوردهای سیاسی، تنظیمی و یک جانبه نگری در مسایل، سبب دوری مردم از حکومت و خلق حوادث مختلف می شوند. رانده شدن جمعه خان همدرد از بغلان یک درس خوبی بود که این فرد نباید در سمت های دیگر گماشته شود. تاکید برحضور این فرد باتوجه به عدم سنخیت آن بافرهنگ ، عنعنات وعدم توانمندی  دراداره امور این پرسش را مطرح می کند که درپشت این مسایل چه هدف مهمی قرار گرفته است؟ این نوع حمایت ها ازسوی آقای کرزی سبب می شود تا صداقت وتعهد وی درمیان مردم مورد  شک وتردید قرار گیرد . البته این تنها جوزجان نیست که صدای اعتراض شان بلند گردیده است. دردیگر ولایات نیز این نوع مشکلات بشدت  وجود دارد که ازچشم آقای کرزی همواره پنهان نگهداشته می شود. اعتراض مردم نیمروز به والی آن ولایت ، اعتراضات مردم بامیان نسبت به قاچاق آثار باستانی وبی کفایتی های والیان گذشته غزنی که منجر به پیروزی های مجدد طالبان گردیده است همگی از عدم  انتخاب درست آقای کرزی درگزینش شان می باشد. با توجه به اینکه آقای کرزی همواره نسبت به کشتار مردم فورا واکنش نشان داده و وارثان کشته های جنوب را همواره  دردفترش فراخوانده و مورد  نوازش قرار می دهد ایا کشته شدگان جوزجان مستحق آن نبودند تا رییس جمهور کرزی با حضور خود درمنطقه برزخم های وارثان آنان التیام بخشیده  وبا شنیدن فریادهای اعتراض برخی مردم ورسیدگی به آن بربحران موجود پایان می بخشید. بدون شک اگر آقای کرزی صرفا به گزارشات دستیاران وحواریون  خود اکتفا نماید درآینده نه چندان دورشاهد  رخداد های عظیم تری از نوع حادثه جوزجان خواهم بود.

ارسال شده بوسيله شاه حسین مرتضوی در مورخه :شنبه 1386/03/12
( | نوع مطلب : | لينک ثابت | )
:: جهادی که هرگز به پیروزی نرسید

 

جهادی که هرگز به پیروزی نرسید.                                                                

 

با گذشت شش سال تلاش در راستای نابودی و محو کشت کوکنار، کشورهای بزرگ صنعتی بار دیگر از ناتوانی دولت افغانستان در مبارزه با این پدیده ابراز نارضایتی کرده اند. اظهارات اخیر وزیر داخله آلمان در جمع وزرای عدلیه هشت کشور صنعتی مبنی بر عدم نتیجه مثبت از روند مبارزه با مواد مخدر در افغانستان گواه بر  این مساله می باشد. این اظهارات در حالی صورت می گیرد که سال گذشته نیز آمارها حکایت از افزایش 60 درصدی در کشت و تولید مواد مخدر داشت. اگرچه آقای جنرال داوود معین وزیر داخله کارکردهای این اداره را مثبت ارزیابی نموده، می گوید: امسال 25 هزار هکتار زمین کشت شده را خراب کرده اند؛ اما شواهد حکایت از افزایش و رشد در امر کشت و تولید مواد مخدر دارد.

این اظهارات در حالی صورت می گیرد که بیشتر کارشناسان افزایش کشت کوکنار را ضربه ای بزرگ بر یک نظام دموکراتیک و قانونمند می دانند. آنان بر این باورند که: تجارت عظیم مواد مخدر افغانستان به روند بازسازی اقتصاد کشور و ایجاد دولت دموکراتیک قدرتمند بر پایه حاکمیت قانون آسیب رسانده و تهدیدی برای ثبات منطقه نیز محسوب می شود. شرایط پر مخاطره امنیتی و وجود فساد در تلاش های دولت و جامعه بین المللی برای مبارزه با تجارت مواد مخدر و تامین درآمدهای جایگزین، ایجاد محدودیت کرده است. با توجه با این نگرانی ها و تلاش مشترک دولت افغانستان و جامعه ی جهانی در راستای محو این پدیده، حال این پرسش مطرح می شود که عوامل اصلی در افزایش و رشد کشت کوکنار و قاچاق آن چه می باشد. در پاسخ به پرسش مطرح شده تحلیل زیر ارایه می گردد.

1-     سود سرشار: سود سرشار از عواید قاچاق و کشت کوکنار سبب شده است، تا دهقانان به این کار روی آوردند. این مساله به حدی رسیده است که هم اکنون مازاد بر تقاضای جهان تولید تریاک صورت می گیرد. چنانچه می بینیم در سال 2004 تقاضای جهانی هرویین بین 300 تا 400 تن بود؛ اما میزان تولید هرویین در کشور به 500 رسید. بر اساس آمارهایی که در سال قبل ارایه شد، 87 فیصد تریاک مصرفی دنیا را افغانستان تامین می کند. در آمد حاصل از این تجارت چیزی معادل 3 میلیارد دالر در سال می باشد. دهاقین نیز با محاسبه ای که از سود آن دارند کمتر به کشت بدیل روی می آورند. چنانچه بر اساس یک محاسبه اعلام شده است: سودی که از کشت خشخاش عاید مردم می شود 10 برابر گندم است. البته فراموش نباید کرد که سود اصلی از این تجارت عظیم نصیب کسانی می شود که به عنوان قدرت مافیایی در منطقه و جهان عمل می کنند. بر این اساس برای دهاقین چیزی بسیار اندک باقی می ماند، اما نسبت به گندم یک چیز قابل توجه می باشد. بر اساس آمار اعلام شده در سال 1999، 25 میلیارد دالر درآمد مواد مخدر اعلام شد. در حالی که تنها 185 میلیون دالر آن به دهقانان رسیده یعنی کمتر ا ز1%. سود سرشار ناشی از تجارت این پدیده سبب شده که میلیون ها انسان را به روی آوری به این کار از کشت گرفته تا تجارت و توزیع مشغول سازد. براساس یک آمار که دو سال قبل انتشار یافته بود. بیش از سه میلیون دهقان به همراه خانواده هایشان مشغول تولید، کشت، قاچاق و توزیع تریاک می باشند. در سطح بین المللی نیز حجم گسترده تجارت وگردش مالی ناشی ازاین معامله 1500 میلیارد دالر درسال اعلام شده که بیش از10 میلیون نفر درآن فعالیت می کنند. با توجه به این سود آوری است که کشت های معادل وسیاست جایگزینی نمی تواند به آسانی قابل قبول باشد.

2-     فقدان قانون وکنترول : یکی از عوامل اصلی درافزایش کشت کوکنار نبود قانون وکنترول دولت ذکرشده است. افغانستان با گذشت سه دهه جنگ وقانون گریزی به مرکز اصلی تولید وقاچاق مواد مخدر بدل شده است. بر اساس یک گزارش، افغانستان چیزی درحدود 90 درصد کل خشخاش تریاک جهان را تولید می کند ودر زمینه تولید قاچاق هرویین نیز صاحب مقام اول جهان است. درکنار افغانستان برخی کشورهای دیگر نیز سهمی بزرگی دراین کاردارند، گفته می شود که درسال 2003 حدود 90 درصد خشخاش جهان درسه کشور  افغانستان ، میانمار، و لائوس کشت شده است . وجود گروپ های مسلح درمناطق مختلف ، عدم کنترول دولت درآن ساحات وفساد اداری ازعوامل مهم این افزایش به شمار می رود. با آنکه آقای کرزی دوسال قبل رسما دریک مراسم بزرگ علیه کشت کوکنار اعلام جهاد نمودند، اما بخاطر فساد اداری ، ناامنی وفقدان کنترول هرگزبه پیروزی نرسید. درکناراین عوامل از دست داشتن مقامات داخلی وبین المللی درامر قاچاق مواد مخدر یاد می شود گفته های علی احمد جلالی ودستگیری همه  روزه ی  افراد خارجی از میدان هوایی کابل، بازداشت یک کارمند یوناما دربامیان به همین جرم گواه براین ادعا می باشد . اگر چه آقای جنرال داوود ناامنی درشرق کشور را عامل اصلی در افزایش می داند ولی بیشتر کشورها  براین باوراند که فساد اداری ودست داشتن مقامات حکومتی عامل مهم در ناکامی با این پدیده به شمار می رود.  بدون تردید تازمانیکه حکومت افغانستان موفق به کنترول، نظارت واجرای قانون نشود هرگز موفق به مبارزه و نابودگری  نخواهد شد.

3-     فقدان امکانات: برخی مقامات افغان بی توجهی جامعه ای جهانی را درامر مبارزه با مواد مخدر عامل اصلی دررشد آن ذکر می کنند . با آنکه دولت انگلیس مطابق معاهده بن مسولیت اصلی رادراین راستا بعهده گرفت اما درکنار آن، کشورهای دیگر ازجمله ایالات متحده امریکا با پرداخت وجوه مالی سهم شان را در این مبارزه اعلام کرده اند. دولت انگلیس  با پرداخت 112 میلیون دالر برای یک دور سه ساله وایالت متحده امریکا با تخصیص 780 میلیون دالر عملا دراین مبارزه وارد شدند، این بودجه درحالی اختصاص می یابد که مقامات سازمان ملل از مدت طولانی حد اقل 10 سال برای محو تمام یاد آوری می کند. گذشته ازآن این مقام می گوید که بودجه ناچیز چند میلیون چگونه می تواند دربرابر اقتصاد چند میلیاردی مقابله کند؟

   البته فراموش نباید کرد که سیاست کشت بدیل وتشویق گروه سنلس مبنی بر قانونمند شدن کشت کوکنار خود موجب رویکرد مردم به این کارشده است، مردم با این باور که بزودی مبالغی را بعنوان کشت بدیل نصیب خواهند شد زمین های شانرا کوکنار کشت نمودند، قبل از آن که این کمک ها را دریافت کنند، خود صاحب یک سرمایه ی بزرگ ناشی از کشت و محصول کوکنار شدند. این سیاست طعم شیرین تریاک را برای همگان چشانید. فرهنگ کشت نمودن را به دیگران یاد داد. به نظر می رسد تا زمانی که حکومت موفق به کنترول، اجرای قانون و کوتاه نمودن دست مافیا و عوامل معین در حکومت نشود هرگز در مبارزه و جهاد علیه این پدیده موفق نخواهد شد.

ارسال شده بوسيله شاه حسین مرتضوی در مورخه :دوشنبه 1386/03/07
( | نوع مطلب : | لينک ثابت | )
:: 8صبح روایتی دیگر

 

8صبح روایتی دیگر

 

نقش مطبوعات در آگاهی بخشیدن به مردم، بر کسی پوشیده نمی باشد. بر همین اساس می توان گفت که مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسی، سهم فراوانی در رشد و توسعه ی دموکراسی ایفا کرده است. این گفته های یکی از کارشناسان عرصه نظام ارتباط گواه بر اهمیت مطبوعات است که می گوید: « روزنامه منبعی است که از آن مردم واقعیتها را در می یابند، روزنامه ها با روش انعکاس خبرها، با تحریفی که در آن ها ایجاد می کنند و با بحث درباره رخدادها و سیاستهای گروهبندیهای گوناگون سیاسی، در تلاش نفوذ گذاری بر افکار عمومی هستند.»

 

بنابراین رسانه های خبری به ویژه مطبوعات در نظام های مختلف سیاسی به نقش اساسی و اصلی خود پرداخته وبه عنوان منبع اصلی در نشر حقایق به شمار می رود. در این جا لازم است که به نقش رسانه های خبری که روزنامه ها جز آن به شمار می رود ، اشاره نماییم.

 

1-     یکی از رسالتهای اصلی رسانه های خبری و روزنامه ها تهیه و تنظیم و ارایه خبرها و گزارش های صحیح در باره وقایع مهم کشور و جهان می باشد.

 وقت، سرعت، صحت و توازن در خبر می تواند یک رسانه ی خبری را به عنوان مرجع مطمئن و درست در کسب اطلاعات روزمره به شمار آورد. متاسفانه این مهم امروز در رسانه های خبری کشور کمتر رعایت می گردد، دلیل این امر را می توان تأثیر پذیری رسانه های خبری از منابع تمویل کننده که عمدتاً در اختیار انجوها، احزاب سیاسی و چهره های قدرتمند و شریک در حکومت می باشند، قرار دارد. این تأثیر پذیری سبب شده تا رسانه های خبری نتوانند، انصاف و توازن را رعایت نماید و از همین جهت است که معمولاً این نوع رسانه ها با روحیه یک جانبه نگری به فعالیت روی آورده و نمی تواند جایگاه و اعتبار لازم را کسب نماید.

 

نظام های سیاسی نیز به خاطر پنهان نمودن ضعف ها و کاستی های خود در صدداند تا با تسلط بر رسانه های خبری مردم را از آنچه که در پیرامون شان می گذرد با شگردهای خاص رسانه ای در محیط غیر واقعی قرار دهند. یکی از نویسندگان علوم ارتباطات در مورد نظام های خبری می نویسد: «برخی از نظامهای خبری می کوشند مردم را در جهانی بسته با سطح فکر بسیار پایین نگاه بدارند، هدف این گونه نظامهای خبری آن است که مردم را "تحمیق" کنند. در این نوع نظامها، به کمک رسانه های جمعی کوشش می شود، مردم در محیطی غیر واقعی، مصنوعی، اعجاب انگیز و پوچ غوطه ور شوند، و از این راه از مسایل حقیقی و و اقعی جامعه گمراه باشند. اما اگر نظامهای خبر دهی از قید و بندهای تبلیغات و نفع پرستی آزاد باشد، می تواند فعالیتهای تربیتی و فرهنگ آفرینی بشر دوستانه ای داشته باشد و اثرهای "تحمیق" برخی نظامهای خبری را از بین ببرد.»

 

2- یکی از رسالتهای دیگر رسانه های خبری حمایت از حکومت قانون و ناظر بر اجرای درست و دقیق قوانین می باشد. این رسانه ها می تواند در نقش ناظر خوب به زوایای پنهان دولت عمل نماید و واقعیتهای ناگفته را در قالب خبر، تحلیل و ارایه گزارش مطرح سازد.

 

وجود رسانه های آزاد سبب می شود تا حکومت ها نتوانند به دروغگویی و تحمیق انسانها بپردازند، بر اساس همین اهمیت است که کارشناسان نظام خبری می گوید: هنگامی که هیچ صدایی برای مخالفت گویی بر نمی خیزد و هنگامی که حقیقت را نمی توان باز شناخت، دروغگویی آسان است. ولی هنگامی دروغگویی بسیار دشوارتر می شود که صداهای دیگر به گوش برسند و سخنان دیگر را اصلاح کنند در یک نظام خبری که بر پایه ی آزاد فعالیت اقتصادی و رقابت بنا شده باشد، مخفی کردن حقیقت بسیار دشوار است. بنابراین رسانه های آزاد به جامعه ای تک صدایی پایان می دهد و راه را برای انعکاس صداهای مختلف، متعدد از مراجع و منابع گوناگون هموار می سازد. رسانه های آزاد با نظارت بر زوایای پنهان دولت و اطلاع رسانی درست از مواد قانون می تواند در این نقش ها پیشگام گرددبرهمین اساس ، درهشت صبح نیز سعی خواهد شد تااز حکومت قانون دفاع وبعنوان چشم بینای مردم ناظر براجرای کار های دولت عملی نموده وحقایق پنهان را همواره به اطلاع مردم برساند.

3- یکی از رسالتهای اصلی رسانه های آزاد زمینه سازی برای تضارب افکار می باشد، بنا بر اگر کسی می خواهد ادله طرفین را در موضوعات مختلف بشناسد، کافی است که به چندین روزنامه و رسانه های صوتی و تصویر مراجعه نماید. بر این اساس اگر در صفحات روزنامه 8 صبح این زمینه و بستر فراهم گردد، می تواند یک گام بزرگ را در جهت تضمین تنوع عقاید و نظریات بردارد. با حفظ این تضمین است که روشنفکران روزنامه را آیینه ی دیدگاه و تجلی آرمان های خود دانسته و ازآن حمایت خواهند کرد. اکنون نخستین روزنامه 8 صبح را در دست داریم، کوشش می شود که در این صفحات به روشنگرهای آزادانه پرداخ