| صفحه نخست | آرشيو سايت | تماس با ما | طراح قالب |
|
منوي كاربري لوگوي سايت
لينک دوستان لوگوي دوستان موزيک سايت
ويرايش قالب روبات سياه |
:: جنگ رواني در جهان معاصر
قسمت سوم و پایانی
در شماره هاي قبلي به تعريف جنگ رواني، اهميت، ونمونه هاي آن در جهان امروزي اشاره نموديم و در اين بخش به دو موضوع مهم يعني ابزار وشيوه هاي آن مي پردازيم. ابزار مهم و اساسي درجنگ رواني عبارت از مطبوعات، راديو، تلويزيون، ماهواره، انترنت و ... مي باشد. امروز كشور هاي درگير جنگ سعي دارند باتقويت بخشيدن به رسانه هاي جمعي در مقياس هاي وسيع نشرات داشته باشند و با ارايه گزارش، خبر، تحليل و تفسير در جهت دادن و تاثير گذاري روي افكار مردمي نقش داشته باشند. همين امرسبب گرديده كه در سايه تحولات چشمگير در عرصه رسانه ها، ديگر فقدان تاثير آنها را ناديده نه گرفته و آنرا در زمان جنگ و صلح بركنار ندانست. گسترش وسايل ارتباطي در دنياي امروز عمليات رواني را در قرن بيست و يكم نيز متحول ساخت بطوريكه تاثير آن به مراتب مخرب تر از بمب هسته اي به شمار مي آيد. شيوه هاي جنگ رواني: شيوه هاي اصلي درجنگ رواني عبارت است از : شايعه، تبليغات، تحريف واقعيات، تفرقه افگني، فريبكاري و... در ضمن تيوري دروغ گويي و بعد عذر خواستن نيز در اين مرحله از كار برد ويژه اي بر خوردار مي باشد. امروز زمانيكه كشور ها با هم در گير مي شوند ابتدا سعي مي كنند كه با ا ستفاده از شيوه هاي ياد شده ا ستفاده نموده تا در مرحله اي ابتدايي بازنده و برنده را مشخص سازند. تمامي كشور هاي كه دوران جنگ را سپري نموده اند اولين بار با جنگ رواني و به شيوه هاي متذكره بر خورد نموده اند. مردم ملكي در همه كشور در دوران جنگ براي آگاهي بيشتر از اوضاع جنگي، موقعيت كشور و آينده اي جنگ به رسانه ها روي مي آورند، در اين مرحله اين افراد بعنوان شكار هاي اصلي براي رسانه هاي به شمار مي رود كه از سنگر جنگ رواني بر نامه تهيه ونشر مي نمايند. بنا بر اين در اين مرحله تنها ابزار هاي رسانه يي است كه مي تواند جلو تبليغات دشمن را گرفته و مردم را با جريانات واقعي و اصل جنگ آگاهي بخشد. ما و جنگ رواني: كشور ما هم اكنون روز هاي سختي را در نبرد بامخالفين، طالبان، القاعده وعوامل بيروني مي گذارند. با آنكه دشمنان مردم ووطن در عرصه اي نظامي نتوانسته اند به موفقيت هاي چشمگير نايل ايند، اما در عرصه اي جنگ رواني تاثيرات قابل ملاحظه اي را در روان واذهان مردم بجا گذاشته اند امروز د شمنان كشور با استفاده از ابزار وشيوه هاي موثر در جنگ رواني مردم را نسبت به توانمندي دولت نسبت به اداره و كنترول اوضاع در حالت ترديد و سردرگمي قرار داده است. در كنار جنگ هاي پارتينراني و حملات ايذايي كه درمناطق مختلف صورت مي گيرد شايعات قطع حمايت غرب از دولت افغانستان وروند موجود و احتمال كناره گيري ويا بر كناري رئيس جمهور مردم را بطور جدي نگران ساخته است. متاسفانه رسانه هاي دولتي كه در اين فصل بايد باتيزبيني و جديت هدفمندانه عمل نمايد، خود متاثر از فضاي جنگ رواني به بحث و بررسي روي موضوعات طرح شده از سوي دشمنان مي پردازند روشنفكران كشور كه بايد نقش اگاهانه و تحليل هاي درست از اوضاع را داشته باشند در اين جنگ نيز منفعلانه وارد بحث شده و بدور از درك واقعيت هاي عيني به مقايسه وبررسي ميان رئيس جمهور و گزينه هاي ديگر به بحث پرداختند. اين مسايل نشانگر آن است كه مادر اين جنگ مغلوب دشمنان شده ايم. رسانه هاي ملي متاسفانه نتوانسته اند در اين عرصه از كار آيي، و توانمندي لازم بر خوردار باشند. و بيشتر به موضوعات فرعي، گنگ، مبهم و فاقد پيام هاي سياسي مي پردازند گذشته از آن در چنين شرايطي سرپرست وزارت فرهنگ و جوانان بجاي توسعه اي بخشي هاي نشراتي به كاهش تيراژ، صفحات و فعاليت نشرات چاپي پرداخته كه خود جفاي غير بخشودني بشمار مي رود. متاسفانه ما هم اكنون از نظر جنگ رواني در موقعيت ضعيف قرار داشته ودشمنان بيشترين استفاده را از شايعه، دروغ، تحريف و اقعيات و.... نموده است اميد است كه دولت در اين موضوع توجه جدي نموده وبا راهكار هاي مناسب در جهت تقويه نمودن ابزار هاي جنگ رواني گامهاي موثر را بردارند. پايان :: جنگ رواني در جهان معاصر
قسمت دوم
در شماره قبل به تعريف جنگ رواني اشاره نموده و نوشتيم كه:جنگ رواني يكي از حملات پيچيده وسازمان يافته است، كه داراي اثراتي به مراتب مخرب تر از بمب هسته اي است. از سوي ديگر با توجه به امكانات كه در جهان امروزي فراهم آمده اقدامات رواني و تبليغاتي بدليل بهره گيري از رسانه هاي الكترونيكي ( از ماهواره گرفته تا راديو) همزمان مي تواند تمام مردم كره زمين را مخاطب قرار داده وانتظار واكنش از سوي آنها را د اشته باشد. اين در حالي است كه تمام كشورهاي قدرتمند ومجهز به سلاح هسته اي نيز بر اين باور رسيده اند كه جنگ هسته اي به آساني ممكن نخواهد بود زيرا باوجود داشتن چنين سلاحي در دست قدرت مخالف، امكان اقدامات تلافي جويانه هر آن ممكن خواهد بود، از همين زاويه است كه قدرت هاي بزرگ جهاني و كشورهاي در گير قبل ازهر چيزي سعي مي كنند كه با استفاده از ابزار هاي ديگر در جهت تضعيف روحيه اي مقابل به ابزار هاي ديگر متوسل گردند با اين ديد جنگ رواني در دنياي امروز اهميت يافته بطوريكه ازآن بعنوان يك پديده هميشگي و پيوسته كه مربوط به مكان و زمان خاص نمي باشد ياد مي گردد. در مورد اهميت جنگ رواني همين بس كه بر خي از كار شناسان چنين گفته اند: جنگ رواني حتي از خود جنگ تاثير گذار تر است و اغلب در اين مرحله است كه برنده يا بازنده مشخص مي شود. نمونه هاي از جنگ رواني: با توجه به اهميت جنگ رواني ونقش آن در تضعيف قوت هاي طرفين به چند مواردي كه در جهان امروز بكارگرفته شده اشاره مي نمائيم: يكي از درس هاي كه متخصصين علم جنگ رواني باآن آشنا مي شوند تيوري؛ (دروغ بگو و بعد عذر بخواه) است. اين تيوري هم اكنون در جنگ رواني بعنوان يك ا بزار مهم بكار گرفته مي شود با توجه به اينكه رسانه هاي صوتي، تصويري و چاپي بعنوان ابزارهاي در اين جنگ مورد استفاده قرار مي گيرد بخوبي مي بينيم كه در زمان جنگ از چه ميزان دروغ بر عليه همديگر استفاده ميگردد. براي نمونه زماني كشور ها درگير جنگ مي باشند سعي ميورزند كه خبر هاي از قبيل نارضايتي هاي مردمي، فرار سران ارتش، اختلافات داخلي، كمبودامكانات نظامي، غذايي، زخمي شدن فلان چهره برجسته اي سياسي، و ... را نشر نمايد درحاليكه اين نوع خبر ها فاقد منبع درست و موثق مي باشد. يكي از موارد جنگ رواني كه در جنگ عراق و امريكا مكرراً مورد استفاده قرار گرفت اين بود كه: اگر صدام حسين به اختيار خود تبعيد را انتخاب كند جنگ آغاز نمي شود و او نيز محاكمه نخواهد شد)) ويا اينكه امريكا قبل از حمله به عراق بارها اعلام كرد كه: عراق با سازمان القاعده رابطه بسيار محكمي دارد واز تروريزم حمايت مي كند. از اين لحاظ جنگ با اين كشور ضروري است زيرا جنگ بر ضد تروريزم صورت مي گيرد. در مقابل عراق نيز زماني كه حملات امريكا به منظور بر اندازي صدام حسين آغاز گرديد سعي مي كرد تا با استفاده از نشرات تلويزيون در مورد اسارت، مجروحان و كشته گان سربازان امريكايي به مردم امريكا نشان دهد كه فرزندانشان در چه وضعيتي قرار دارند؟ در مقابل پنتاگون به يك شركت خصوصي بنام گروه لنكلن پول هاي فراواني داد تا صدها مقاله آماده را درروز نامه هاي عراق به چاپ رساند اين مقالات همه در حمايت از سياستهاي امريكا و بوسيله كاركنان ارتش نوشته شده بودند. ازسوي ديگر نمونه هاي كه در جهان امروز مي توان نام برد جنگ رواني ميان ايران و ايالات متحده امريكا مي باشد. زمانيكه سيد محمد خاتمي رئيس جمهور سابق ايران قدرت را بدست گرفت در مصاحبه اي با CCN به عنوان صحبت با مردم امريكا، سعي نمود كه اثرات روان وعاطفي از سخنان خود دردلهاي مردم امريكا به جا گذارد در مقابل سران امريكا نيز بارها گفته اند كه براي آزادي مردم ايران مبارزه مي كنند در اين اواخر نيز موسسه هريتج امريكا درتازه ترين راهبردي كه پيش از آغاز سال جديد ميلادي آن را تهيه و اجراي آن را به سياستمداران امريكايي در سال ۲۰۰۶ در خصوص بر خورد با ايران پيشنهاد داده است كه: (( براي شكست مقاومت هسته اي ايران بايد عمليات رواني در داخل اين كشور و بر روي مردم بويژه جوانان انجام داد.)) از اين گونه موارد در دنياي معاصر به هزاران نمونه مي توان ياد كرد كه من صرف به چند نمونه اي عيني آن اشاره نمودم. ادامه دارد
:: جنگ رواني در جهان معاصر
قسمت اول از مدتي بدينسو كشور ما درگير نبرد با مخالفين ودشمنان صلح، امنيت و وطن مي باشد. اين جنگ هم اكنون در ابعاد و سيع تري جريان دارد. دشمانان داخلي و خارجي به منظور نا امن ساختن كشور، و تضعيف حاكميت موجود به اقداماتي گوناگون متوسل مي شوند. در كنار اقدامات نظامي وتحركات فزيكي ماشاهد راه اندازي جنگ رواني مي باشيم. اين جنگ هم اكنون با شيوه ها، ابزار ها، و امكانات مختلف به منظور تشويش اذهان، تضعيف روحيه اي مردم، و ضعيف جلوه دادن حاكميت دولتي ادامه دارد. يكي از شايعاتي كه اخيراً در تداوم جنگ رواني از بازار گرمي برخوردار بود مسئله تغيير رهبري نظام و جايگزيني چهره هاي جديد بود اين شايعات كه طبقه هاي مختلف جامعه وحتي روشنفكران و صاحب نظران را متاثر ساخته بود تاكنون آثار رواني اش در جامعه مشهود مي باشد. در اين نوشته سعي خواهيم كرد كه به تعريف، شيوه ها، ابزار، تاثيرات و مقابله با جنگ رواني پرداخته تا خواننده عزيز را به اين پديده مهم آشنا سازيم. تعريف جنگ رواني: وزارت جنگ امريكا جنگ رواني را اينگونه تعريف كرده است: (( جنگ رواني، استفاده برنامه ريزي شده از تبليغات وساير اعمالي است كه قبل از هر چيز با هدف تاثير بر نظريات، احساس ها، موانع و رفتار جوامع دشمن، بي طرف يا دوست و شيوه اي خاص در جهت دستيابي به اهداف ملي صورت مي گيرد.)) بعد از جنگ جهاني دوم نظريه ها در مورد شيوه ها و ابزار هاي جنگي تغيير يافت بطوريكه بيشتر صاحب نظران امور نظامي بر بعد صرفاً نظامي بودن جنگ تكيه نكرده و جنگ رواني را بعنوان يكي از روش هاي مهم در تضعيف موقعيت دشمن ارزيابي نمودند. چنانچه يكي از كارشناسان در عرصه جنگ رواني بنام (اينگوسوان) در همين زمينه مي گويد: (( امروز جنگ هسته اي ممكن نيست چرا كه اقدامات تلافي جويانه در پي خواهد داشت و موجب نابودي همه چيز خواهد شد. بنا بر اين كشور ها بايد به دنبال روشها وميتودهاي تازه اي براي جنگ باشند. )) جنگ رواني در جهان معاصر: جنگ رواني يكي از عمليات هاي پيچيده و سازمان يافته اي است. كه داراي اثراتي به مراتب مخرب تر از بمب هسته يي است بنا بر اين جنگ رواني حتي از خود جنگ تاثير گذار تر است و اغلب در اين مرحله است كه برنده يا بازنده مشخص مي شود. اما فراموش نبايد كرد كه جنگ رواني كار ساده وآساني نخواهد بود و مهم تر از همه كه اين جنگ متكي و مستلزم يك سلسله شرايط، زمينه، وعواملي مي باشد تا بتوان از آن در برابر حريف و دشمنان استفاده درست و مطلوب نمود. بنا بر اين جنگ رواني جديد، بخشي از كشور داري است و در كنار ديگر ابزار هاي قدرت ملي جا گرفته است رواج مفاهمي همچون استراتيژي رواني سياست، تبليغات و ايجاد وزارتخانه هاي بنام تبليغات نشانه اي از ايـــن ويژه گي هستند. از سوي ديگر جنگ رواني مربوط به زمان، مكان و فصل خاص نمي باشد بلكه جنگ رواني جديد، پديده اي هميشگي و پيوسته است بنا بر اين چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ كشور ها بايد براي به بكار گيري آن يادفاع در مقابل آن آماده باشند. يكي از ويژه گي هاي جنگ رواني جديد اين است كه بايد عمل سازمان يافته و برنامه ريزي شده باشد. زيرا جنگ رواني، امروزه نيازمند سازمان خاص خود وپرسونلي است كه تخصصهاي مختلفي دارند و به طرح ريزي و برنامه ريزي قبلي حتي براي برخورد با وضعيتهاي اضطراري نياز دارد در كنار اين مسايل پشتوانه علمي براي ايجاد يك جنگ رواني ضروري وجدي مي باشد. به اين اعتبار مي توان گفت كشوري مي تواند تشكيلات جنگ رواني كار آمد را راه اندازد كه بنيانهاي علمي لازم را در علوم انساني واجتماعي دارا باشد. از سوي ديگر جنگ رواني در جهان امروزي محدود در كشور، منطقه ويا قاره اي خاص نمي باشد بلكه ابعاد آن گسترده ووسيع مي باشد. بنا بر اين اقدامات رواني تبليغاتي امروزين، به دليل بهره گيري از رسانه هاي الكترونيكي (( از ماهواره گرفته تا راديو)) همزمان مي تواند تمام مردم كره زمين را مخاطب قرار دهد و انتظار واكنش از سوي آنها را داشته باشد. به همين خاطر هر كشوري كه از قدرت بالاي مالي، صنعتي و امكانات تكنالوژي برخوردار باشد به همان، اندازه مي تواند در برتري جنگ رواني قرار گيرد. براي نمونه پخش پنجاه ميليارد اوراق اعلاميه دريك جنگ ضد شورش يافرستادن ۳۵۰ هزار بالون حامل اعلاميه هاي بر اندازي توسط امريكا بر فراز سرزمين كشورهاي اروپای شرقی ( در سال ۱۹۴۵ ) امكانات و تجهيزات خاص خود را مي طلبد كه ازعهده هر كشوري بر نمي آيد با توجه به مطالب فوق در شماره آينده به شيوه ها و ابزار هاي كه در جنگ رواني موثر و بكار گرفته مي شود خواهيم پرداخت ووضعيت دولت را در برابر جبهه اي جديد و راه هاي مقابله با آن به ارزيابي و تحليل خواهيم گرفت در اين قسمت صرف خواستيم كه با تعريف جنگ رواني و پايه هاي اساسي آن در جهان معاصر آشنا شويم. ادامه دارد :: قابل توجه رييس جمهور
به دنبال تغييرات و جابجاييها در سطح قوماندانيهاي امنيه و پست هاي وزارت داخله، قرار است به زودي اين تغييرات و جابجاييها در سطح ولايات و واليها صورت گيرد. اين برنامه كه با عنوان ايجاد ريفورم و اصلاحات در ادارات نام گرفته بحثهايي را به همراه داشته است. چنانچه در تغييراتي كه در قوماندانيهاي امنيه صورت گرفت نسبت به تعيين تعدادي از افراد پوليس از سوي سازمان حقوق بشر نسبت به سابقه و عملكرد گذشتهي آنها بيانهاي صادر گرديد. بدون ترديد واليان به عنوان نماينده سياسي دولت در مناطق و ايجاد ارتباط نيك ميان مردم و حكومت از نقش اساسي برخوردار ميباشند. بر همين اساس است كه شخص رييس جمهور سعي دارد تا با ايجاد يك تيم كاري زمينههايي را براي افراد مناسب و شايسته در سطح مقام ولايات فراهم نمايد. اما آنچه در اين ميان مهم به نظر ميآيد اين است كه مبادا رييس جمهور يكبار ديگر اين گزينشها را در حلقههاي خاص و از ميان محدود افرادي انجام دهد كه گاه در پست وزارت اند و گاه در مقام ولايت و يا ... زيرا مردم از وجود، كاركرد و ميزان توانمندي اين افراد به خوبي آگاهند، فلهذا آمدن آنان در سطح ولايات نميتواند براي مردم اميد دوباره بخشد. با توجه به اينكه رييس جمهور طي بيش از چهار سال از اوضاع كشور به خوبي آگاهي حاصل نموده، يكي از نارضايتيهاي اساسي نسبت به حكومت وجود افرادي است كه هم اكنون به عنوان والي، قوماندان امنيه و ولسوال انجام وظيفه مينمايند، اينكه در گزينش اين افراد چه كساني نقش داشتهاند و بر اساس كدام عوامل، تقرريهاي خود را به دست آوردهاند، بايد مقامات مسؤول پاسخگو باشد. حال كه در آستانهي گزينشهاي جديد همه روزه رييس جمهور با نمايندگان مردمي از هر ولايت ديدار و ملاقاتهاي دارند، بهتر است كه به اين گفتهها توجه شود و معيارهايي كه از سوي مردم در مورد مسؤول منطقهيشان ارايه ميگردد، در كنار ديگر عوامل مورد غور و بررسي قرار گيرد. متأسفانه واليان كشور از زمان تقررشان اقدام به ايجاد يك تيم كه داراي منافع مشخص ميباشند، مينمايند كه وظيفهي اصلي آن تبليغ از والي در هر نشست، ديدار و ملاقاتها ميباشد. اما مردم اصلي براي هميشه از فرصت ملاقات، اظهار نظر دور مانده، به طوري كه هيچگاه به فرياد آنان توجه صورت نميگيرد. اميد است كه اين بار رييس محترم جمهوري با مراجعه به نظر نمايندگان واقعي مردم در گزينشهاي واليان اقدام نموده، تا به اين كار رابطهي از هم گسستهي دولت و مردم ديگر بار ترميم گردد. :: مقصر اصلي كيست؟
از مدتي است كه بحث بر سر كاركرد حكومت حامد كرزي در رسانههاي داخلي و خارجي مطرح گرديده است. اين مباحث عمدتاً در محوريت ناكارآمدي دولت در عرصههاي امنيت، اقتصاد و سياست متمركز ميباشد. برخي از تحليلگران نبود و مديريت درست و سالم را به عنوان عامل اصلي در اوضاع كنوني ذكر كرده و از همين جهت طرح استعفا، و يا جايگزيني از سوي اين تعداد به عنوان يگانه راهكار در بهبود وضعيت مطرح ميگردد، اگرچه سخنگوي دولت آقاي كريم رحيمي در مصاحبهاي با تلويزيون طلوع برخي از اين انتقادها را پذيرفته و از تعهد دولت در جهت حل و رفع معضل چون فساد اداري، رشوه، مواد مخدر و ... وعده ميدهد. با توجه به اينكه ساختار سياسي كشور در توافق بن شكل گرفته و بنيادهاي اساسي آن بر اساس همان طرح بنا نهاده شده، بر اساس اين طرح و توافق جامعهي جهاني در سه عرصهي مهم سياست، امنيت و اقتصاد نقش اساسي و فعال را به عهده گرفتند، حال پرسش اساسي اين است كه آيا نهادهاي بينالمللي، كشورهاي تمويل كننده و در رأس همه سازمان ملل نقش و وضايف اصلي خود را در عرصههاي ياد شده ايفا كرده است؟ آيا واقعاً در ناكار آمدي دولت آقاي كرزي فقدان مديريت به عنوان عامل اصلي به شمار ميآيد و يا آنكه عوامل بيروني نيز در اين مسئله دخالت داشته است؟ اينك به شرح و تحليل اين نابسامانيها ميپردازم. 1- در عرصه سياسي: كشورهاي جهان پس از سالها فراموشي و به دنبال حادثه يازدهم سپتامبر دوباره افغانستان را دريافته و به حمايت همه جانبه از دولت حامد كرزي و توافق بن پرداختند. اين حركت جديد كه با محوريت امريكا صورت گرفت، سبب گرديد كه همسايگان افغانستان از حضور نيروهاي غربي در منطقه با ديده شك و ترديد اوضاع را به تحليل و بررسي بگيرند. با توجه رقابتهاي ديرينه ميان كشورهاي باز مانده از اتحاد شوروي سابق، چين، ايران و پاكستان اين حركت به جاي ايجاد همسويي نسبت به افغانستان بيشتر سبب حساسيتها و نگرانيهاي منطقهي گرديد از همين زاويه بود كه روسيه از دولت افغانستان و ساختار شكل گرفته بارها انتقاد نموده و پيمان شانگهايي كه محوريت چين در آن محرز ميباشد، نيز در يكي از گردهماييهاي گذشتهي خود خواستار زمانبندي خروج نيروهاي خارجي از افغانستان شدند. بنابراين كشورهاي غربي در عرصه سياسي نتوانستند كه اعتماد منطقه را نسبت به اين تحولات و حركت جديد جلب نمايد و متأسفانه كه اين حضور بر نگرانيهاي همسايگان افزوده به طوري كه نقش آنها را در تمام عرصهها كمرنگ ساخته است. بنابراين از آنجايي كه افغانستان در اتخاذ سياستهاي خارجي خود با ناگزيريهاي فراوان مواجه است، مجبور گرديده تا اين روش را ادامه داده كه در نهايت به ضرر كشور و مردم ما منجر خواهد. 2- در عرصه امنيتي: انتظار ميرفت كه حضور نيروهاي كمك به افغانستان در قالب آيساف و كمك به تأمين امنيت بر نگرانيهاي امنيتي پايان بخشيده و فضاي مناسب از صلح، امنيت، بازسازي و نوسازي را به وجود آورند. اين حضور اگرچه در آغاز با خوشبينيهاي فراواني همراه بود و به گفتهي آنان پايان حيات سياسي طالبان به شمار ميرفت. اما ديري نگذشت كه همگان در برابر موج جديدي از حملات غافلگيرانه و فراگير شوكه شدند. با آنكه هم اكنون قوتهاي ائتلاف در قالب عملياتهاي «شير صحرا» «شير كوهستان» و... در نبرد طالبان مشغول ميباشند. اما تا كنون به دست آورد مشخصي، دست نيافتهاند. اين ناكاميها سبب شد تا حامد كرزي نيز نگرانيها و انتقادات خود را از شيوهي برخورد غربيها با تروريزم بيان دارد. اين اعتراضات همزمان با حملات مخالفان در جنوب و انتقادات، و شايعات در رسانههاي غربي نسبت به بيتوجهي غرب از دولت حامد كرزي گرديد. اگرچه سفر رايس به افغانستان به بخش اين شايعات پايان داد، اما سرانجام اين اعتراف فرمان ناتو جالب به نظر آمد. وي در يكي از اظهارات خود گفت: «غرب توجه خود را معطوف عراق نموده و افغانستان را به فراموشي سپردند.» اين بيتوجهي يگانه توجيه از سوي غربيها نسبت به بد امنيها مطرح گرديد، از سوي ديگر چنانچه انتظار ميرفت كه اردوي ملي و پوليس طي چهار سال بتواند با آموزش و تجهيزات مناسب قدرت كنترل بر اوضاع را به دست آورند. اما متأسفانه كه ايجاد حوادثي نظير هشت جوزا نشان داد كه هنوز پوليس وارد و از توانمندي لازم در اين عرصهها برخورد نميباشند. به هر حال بيتوجهي غرب نسبت به خطر دوباره طالبان و عدم برخورد جدي با منابع تروريزم به عنوان عامل اصلي و مهم در ناامنيهاي اخير به شمار ميرود. تأكيد حامد كرزي رييس جمهور و ديگر مقامات كشور مبني بر مبارزه عليه منابع تروريزم تا كنون از سوي مقامات غربي ناديده گرفته شده و بدتر از آن اينكه خانم رايس در سفر به پاكستان از نقش حامد كرزي و مشرف به طور يكسان در مبارزه با تروريزم ستايش به عمل آورد. گذشته از آن سفير امريكا در اسلامآباد به طور صريح از پاكستان حمايت نموده و از حامد كرزي ميخواهد كه نبايد از متحدين امريكا انتقاد نمايد. از سوي ديگر برخوردهاي سربازان امريكايي و رفتارهاي نامناسب آنان در مناطق مختلف خود سبب حساسيت و بروز حوادث گوناگون گرديده است. توهين به قرآن كريم و جود زندانها خصوصي، حادثه ترافيك هشتم جوزا، سوزانيدن اجساد سربازان طالبان حمله به خانههاي مردم در جنوب و باز داشتهاي خود سرانه خود در تشديد ناامنيها كمك شده است. 3- در عرصه اقتصادي: دولت حامد كرزي ميراثدار يك كشور فقير ميباشد كه شيرازههاي اقتصادي آن از هم پاشيده و بر منابع ترياك استوار گرديده است. تعهد جامعهي جهان براي احياي اقتصادي دوباره افغانستان اميدهاي فراوان را خلق نمود، اما اين تعهد توسط كي؟ و در كجا به مصرف رسيد تا هنوز براي همگان به عنوان ابهام باقي مانده است. با توجه به تعهدات كه در كنفرانسهاي توكيو، برلين و لندن صورت گرفت و مصرف در آن نهادهاي خارجي مشخص گرديده اين سؤال بايد از آمريكا و سازمان ملل متحد صورت گيرد كه با اين همه كمكها چرا در سفره مردم تغيير به وجود نيامده است؟ شرح كمك هاي صورت گرفته و ميزان مصرف آن توسط انجوها، سازمان ملل و دولت افغانستان گواه بر اين است كه در وضعيت اقتصادي كشورهاي متعهد و در رأس آن آمريكا و سازمان ملل بيش از همه مقصراند. چنانچه همگان ميدانند كه به تاريخ بيست و يك و بيست و دو جنوري سال 2002 در توكيو كنفرانسي به منظور كمك به افغانستان داير گرديد، در اين كنفرانس نمايندگان شصت و يك كشور جهان و بيست يك نفر نماينده از مؤسسات حضور داشتند، مجموع مبلغي كه در اين كنفرانس تعهد گرديد، بالغ بر 5/4 مليارد دالر بود .به دنبال آن كنفرانس برلين به همين هدف داير گرديد. هيئتهاي شصت و پنج گانه از پنجاه و شش كشور جهان در مارچ 2004 در برلين گرد آمده و 2/8 ميليارد دالر را براي سه سال وعده سپردند. در تداوم اين كنفرانسها سال گذشته شاهد گردهمايي نمايندگان از هفتاد كشور جهان در كنفرانس لندن بوديم. در اين كنفرانس نيز كشورهاي كمك كننده از پروسه بن حمايت نموده و در يك رويكرد جديد تعهد نمودند كه پنجاه فيصد از كمكهاي وعده شده را به دولت افغانستان بسپارند. اين رويكرد براي دولت افغانستان يك دستآورد بزرگ به شمار رفت، زيرا بر اساس توافق در كنفرانس توكيو و برلين كمكهاي وعده شده از طريق اين نهادها به مصرف ميرسيد: مؤسسات ساز ملل متحد، انجوهاي بينالمللي، صليب سرخ بينالمللي، با اين تقسيمبندي از مجموع كمكهاي وعده شده بيست و دو فيصد 8/1 مليارد دالر از طريق صندوق كمك به افغانستان و 78 فيصد به مؤسسات بينالمللي و انجوها پرداخت شد. موارد مصرف توسط دولت افغانستان از اين كمك به شرح زير است: از مجموع 8/1 مليارد دالر 50 فيصد در خدمات شهري، 20 فيصد براي اعمار زير بناها بويژه سركها( 380 مليون دالر) و 900 مليون دالر براي امنيت مصرف شده. اين در حالي است كه تا اوايل سال 1384 به تعداد 2355 مؤسسه داخلي و خارجي ثبت گرديده به طوريكه دولت توان تسلط ومحاسبه را روي هيچ يك نداشتهاند. از سوي ديگر گفته ميشود كه هم اكنون 2000 مشاور با معاش اداري وجود دارد و اين مصارف به گونهاي است كه يك چهارم پول امدادي امريكا عوض معاش متخصصين آن كشور در افغانستان پرداخت ميشود. :: تشويش اذهان با كدام هدف و چرا؟
طي چند هفتهي اخير شاهد خبرها، تحليلها و نظريات كارشناسان در مورد ناكارآييهاي حكومت حامد كرزي ميباشيم. اين ناكار آمدي در عرصههاي سياست، امنيت، اقتصاد، مبارزه با مواد مخدر، فساد اداري، نظام سازي، روابط خارجي، مديريت و ... مطرح ميگردد. از سوي ديگر شايعات نيز از رويكرد حاميان خارجي حكومت افغانستان در رسانهها مطرح ميگردد، اين شايعات گاه در مرحلهاي ميرسد كه بحث از جايگزيني و تغيير در ساختار حكومتي را نيز به همراه دارد. سؤال اساسي اين است كه چرا كارشناسان و تحليلگران امور در كشور ما امروزها بيش از مردم عوام از سرچشمهي شايعه سراب ميگردند. عدهاي از آنها بدون درك از واقعيتهاي عيني و آگاهي از روند موجود سياسي به اظهار نظر پرداخته و سبب تشويش اذهان عمومي ميگردند. رهبران احزاب سياسي و يا اعضاي برجستهي آن نيز متأسفانه تحليلهاي خود را بر همين نوع افواهات و فاقد منبع درست استوار ساخته و در حالي كه هيچ راهكار مشخص براي بيرون رفت از وضع موجود ارايه نميدارند. سخن از استعفا و يا جايگزيني ميزنند. اين تحليلها كه سر منشأ از مقالات در نشريات غربي دارد، امروز به عنوان يك سند معتبر و قابل قبول براي به اصطلاح كارشناسان كشور ما مطرح ميباشد. اين در حالي است كه بيشتر رسانههاي غربي به نوعي با مافياي قدرت، مواد مخدر و سياستهاي نظام سلطهگره خورده و در همان راستا قلم ميزنند. متأسفانه امروز در جامعهي ما از يك سو ترس و وحشت ناشي از تروريزم سايه افكنده و از سوي ديگر اظهارات غير مسؤولانهاي تعدادي از صاحب نظران امنيت رواني را از جامعه سلب كرده است. با توجه به اينكه هم اكنون شاهد نارساييهاي عمده در بخشهاي از جامعه ميباشيم. اما راه بيرون رفت جز در سايهي اصلاحاتي آرام، تدريجي و توأم با راهكارهايي كه متناسب با ظرفيتهاي موجود ميباشد، ميسور نميباشد. از همين رو هر نوع اظهارات كه فاقد طرحهاي اصولي، كارشناسانه جز كمك به ايجاد تشويش، نگرانيهاي بيشتر و سلب امنيت رواني دستآورد ديگر را به همراه نخواهد داشت. بنابراين ايجاب مينمايد تا كارشناسان امور اول بايد بر اساس اطلاعات و منابع درست به طرح ديدگاه پرداخته و در كنار آن راههاي بيرون رفت از معضل را نيز ارايه نمايد. در غير آن اين نوع اظهارات جز كمك به جبههي مخالفين و تشويش اذهان عمومي نتيجهي ديگر را به همراه نخواهد داشت. :: دست آوردهاي يازدهمين سفر
يازدهمين سفر وزير دفاع امريكا زماني صورت گرفت كه كشور ما روزهاي توام با جنگ ونا امني هاي فزاينده را سپري مي كند. اين سفر دقيقاً پس از ديدار خانم رايس مي تواند داراي پيام مهم سياسي باشد. سفرهاي مقامات سياسي و دفاعي امريكا در اين شرايط نشان از چه مسايل مي تواند باشد؟ آيا تحولي در راه است؟ و ياآنكه ايالات متحده مي خواهد با اين نوع حضور تعهد خود را در برابر وعده هاي كه داده اند به اثبات برساند. اين سفر ها از يكطرف زماني صورت مي گيرد كه شايعاتي در رسانه هاي داخلي وخارجي درمورد روابط وتداوم همكاري هاي غرب وافغانستان مطرح گرديده است. اين شايعات ازآنجا قوت گرفت كه حامد كرزي رئيس جمهور كشور از شيوه غربي ها در مورد مبازره با تروريزم انتقاد نمود. بدنبال اين انتقادات رسانه هاي غرب نيز دولت افغانستان را متهم به فساد اداري و بي كفايتي در اداره و انجام امور نمودند اما سفر هاي اخير دو مقام برجسته اي امريكا مي تواند اين پيام ها را به همراه داشته باشد: ۱- حمايت از حكومت حامد كرزي: يكي از پيام هاي اصلي و اساسي مقامات امريكا در كشور تاكيد بر تداوم همكاري باحكومت حامد كرزي مي باشد چنانچه خانم رايس ضمن سفر به افغانستان در يك گفتگوي مطبوعاتي اظهار داشت كه: ((حمايت ما از حامدكرزي پا بر جاست)) رايس همچنان در ادامه گفت :((مردم افغانستان خيلي خوشبخت هستند كه رهبري چون حامد كرزي را دارند)) در همين رابطه دونالدرامسفلد نيز از تداوم حمايت و حضور ايالات متحده خبر داده و دريك كنفرانس خبري چنين اظهار نمود: ((امريكا در افغانستان فعال باقي خواهد ماند... من به شما اطمينان مي دهم كه ايالات متحده در اينجا بادلچسپي، تعهد و براي مشاركت داشتن در موفقيت ها به حضور خويش ادامه خواهد داد.)) ۲- هم نظري با مقامات افغان : يكي ا ز موضوعاتي كه بارها از سوي مقامات كشور مطرح گرديده است توجه به منابع تروريزم مي باشد اين مسئله بارها ازسوي رئيس جمهور حامد كرزي ووزير خارجه داكتر سپنتا مطرح گرديده است اخيراً نيز حامد كرزي در ديدار بارامسفلد اظهار داشته است كه: (( منابع تمويل، تجهيز وآموزش تروريستان در خارج از افغانستان است)) اين اظهارات ا ز سوي وزير دفاع امريكا مورد تائيد قرار گرفته بطوريكه وي نيز در همين كنفرانس خبري چنين اظهار مي دارد: شكي در اين نيست كه فعاليت هاي طالبان و القاعده براي عبور از مرز جريان دارد.)) تاييد وزير دفاع امريكا مبني بر عبور تروريستان ازمرزهاي كشور همسايه حقانيت ادعاهاي مقامات كشور مارا به اثبات مي رساند، اما سوال اساسي اين است كه با درك اين مهم از سوي مقامات دو كشور چه اقداماتي در مقابله با اين تحركات بايد صورت گيرد؟ بدون ترديد فشار بالاي مقامات پاكستان بعنوان يگانه منبع تمويل و تجهيز تروريستان ميتواند در اين مبارزه بعنوان يك راهكار اساسي به شمار آيد. بنا بر آن اين هم نظري ها زمانيكه جنبه اي عملي پيدا نمايد مي تواند بعنوان يك دست آورد مهم در مبارزه عليه تروريزم به شمار آيد. ۳- مبارزه جدي با مواد مخدر: يكي از موضوعاتي كه در دستور كار دولت وجامعه اي جهاني پس از توافق |